حس غریب آسمونی

خرید بک لینک

حس غریب آسمونی...

ما را در سایت حس غریب آسمونی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 23 تاريخ: پنجشنبه 12 مرداد 1396 ساعت: 0:20

حس غریب آسمونی...

ما را در سایت حس غریب آسمونی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 19 تاريخ: پنجشنبه 12 مرداد 1396 ساعت: 0:20

نویسنده : فرشاد - ساعت ٦:٤٩ ق.ظ روز ۱۳٩٦/٤/٢٥

رفیقم کجایی ...

دقیقا کوجایی ...

یه دنیا غریبم ...

همه جا رو کشتم ...

عزیزم کوجایی ...

دقیقا کوجایی ...

تو بی من کوجایی ...


حس غریب آسمونی...

ما را در سایت حس غریب آسمونی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 9 تاريخ: پنجشنبه 12 مرداد 1396 ساعت: 0:20

نویسنده : فرشاد - ساعت ۸:٤۳ ب.ظ روز ۱۳٩٦/٤/٢٦امروز صبح یه اتفاق جالب به چشم خودم دیدم ...کاش عکس میگرفتم ...دو تا ماشین به احترام یک مادر ،سالخورده که میخواست از عرض بلوار (بولوار) رد بشه توقف کامل کردند و با خیال آسوده رد شد و تبسمی مادرانه زد که من تا عمق وجودم احساس نشاط کردم ....پ ن : چر حس غریب آسمونی...

ما را در سایت حس غریب آسمونی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 2 تاريخ: پنجشنبه 12 مرداد 1396 ساعت: 0:20

نویسنده : فرشاد - ساعت ٢:٤٤ ق.ظ روز ۱۳٩٦/٤/٢۸

وبلاگ ها را رصد میکنیم ...

دوستان جان بنویسید ،زود به زود ...

میل خوندن و نوشتن در من زیاد شده ... نمیدونم خوبه یا بد ...

کتاب میخونم ...

به اینستاگرام سر میزنیم ...

پروفایل میبنیم ...

شب ها اخیرا کار گرفته ایم ،کار میکنیم برای لقمه چلوکباب حلال ...

روز ها قهوه اسپرسو میخورم که نخوابیم ...

*****

+حال دلم خوب است


حس غریب آسمونی...

ما را در سایت حس غریب آسمونی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 7 تاريخ: پنجشنبه 12 مرداد 1396 ساعت: 0:20

نویسنده : فرشاد - ساعت ۸:٥٩ ب.ظ روز ۱۳٩٦/٤/۳۱

یکسال گذشت ...

لعنت به سی و یک تیر سال قبل ...

اون روز که بی من بودی و بی تو شدم ...

لعنت به من با اون اشتباه ...

کاش تموم میشد زندگی ...

و نمی دیدم بعد اون روز رو که برد همه چیز مرا ...

***

+دیشب به استخر رفتم ،آبگیری بود برگشتم ،یک ساعت ونیم بعد به گفته خود متصدی برگشتم باز هم نشد ...

++ بعد مصرف اون قرص با چای نبات خیلی حالم خوشه


حس غریب آسمونی...

ما را در سایت حس غریب آسمونی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 8 تاريخ: پنجشنبه 12 مرداد 1396 ساعت: 0:20

نویسنده : فرشاد - ساعت ۳:٠٥ ق.ظ روز ۱۳٩٦/٥/٢ماه مرداد آمد ای جان ،ز هجرت سوختم ...از غم پیمانه ات ،چشم به راهت دوختم ...مهربانی پیشه کن ،تا حال ما نیکو شود ...من حدیث مهربانی ، از چشم تو آموختم ...***مرداد لعنتی آمد ، یاد آور کم مهری ...***تا نزدیک میشوی ...انگار از من دور میشوی ...دو حس غریب آسمونی...

ما را در سایت حس غریب آسمونی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 6 تاريخ: پنجشنبه 12 مرداد 1396 ساعت: 0:20

نویسنده : فرشاد - ساعت ۳:٢۳ ق.ظ روز ۱۳٩٦/٥/٤

گاهی آدم فراموش میکند ....

یادش میرود که دستی بالای دستها چه نقشی برایش رقم زده است...

کودکی میشود آویزان چادر مادر روزگار ،که میخوام ،آن یکی را ،....

فقط همان یکی را ...زنهار باید به دلم دیکته کنم ،یادش نرود ...

دلم آنچه خواستی و نشد ،... واین میتواند بهترین اتفاق زندگیم باشد....


حس غریب آسمونی...

ما را در سایت حس غریب آسمونی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 5 تاريخ: پنجشنبه 12 مرداد 1396 ساعت: 0:20

نویسنده : فرشاد - ساعت ۸:۱٤ ب.ظ روز ۱۳٩٦/٥/٤

وامروز ...

یکسال گذشت ...

به همین سادگی ...

به تلخ یک قرن ...

به اندازه تیک تیک ثانیه و قطره های اشک هام ... و لحظه های شب زنده داری ...

سخت گذشت...

و....تمام شد

منتظرت نیستم ...رها شده ام


حس غریب آسمونی...

ما را در سایت حس غریب آسمونی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 5 تاريخ: پنجشنبه 12 مرداد 1396 ساعت: 0:20

نویسنده : فرشاد - ساعت ۸:۱٠ ب.ظ روز ۱۳٩٦/٥/۱٠دیروز مرخصی بودم ،خیر سرم ،کاری نیمه تمام رو تمام کنم ،همه کار کردم علی کاری که واسش مرخصی گرفتم برای انجام کار باید میرفتم دفتر ،از اونجایی که دفتر فقط عصر ها باز است ،باید به دنبال کلید دارش میکشمزنگ زدم بار اول ساعت 9 صبح :مراسم خاکسپاری هستمزن حس غریب آسمونی...

ما را در سایت حس غریب آسمونی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 4 تاريخ: پنجشنبه 12 مرداد 1396 ساعت: 0:20

صفحه بندی